[صفحه اصلی ]    
:: کنوانسیون قانون حقوق معلولین اخبار اختصاصی IDP سخن هفته گزارش ::
بخش‌های اصلی
خانه::
پژواک::
اخبار::
کنوانسیون::
قانون حقوق معلولین::
سازمان های معلولین::
عضویت در سایت::
برقراری ارتباط::
پست الکترونیک::
پیوندها::
خبرخوان (RSS)::
آلبوم تصاویر::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: اولین نمایشگاه تجهیزات تخصصی نابینایان و کم بینایان کشور
:: حمایت بانک ملی ایران از بخش بهداشت و درمان بیرجند
:: معلولان و مسیر ناهموار دسترسی به اماکن شهری
:: مهار معلولیت‌های بینایی با پرهیز از ازدواج فامیلی
:: بیش از 10هزار معلول خدمات توانبخشی دریافت کردند
:: هدف‌گذاری برای سوادآموزی پنج هزار بیسواد طی سال جاری در هرمزگان
:: مشکلات دوران بارداری و آسیب‌های زایمان منجر به اوتیسم می‌شود
:: تیم‌ملی فوتبال نابینایان نهم جهان شد
:: افطاری‌های صمیمانه با آقای رئیس
:: برترین های مسابقات جانبازان خراسان شمالی معرفی شدند
:: سرنوشت نوسازی ناوگان حمل و نقل شهری معلولان
:: آذربایجان شرقی دومین منتشرکننده کتاب بریل در کشور است
:: اتیسم در پسرها 4 برابر دخترها شایع‌تر است
:: شرایط حضور معلولان در جامعه فراهم شود
:: ابهر در مناسب سازی معابر رتبه نخست استان زنجان را دارد
نظرسنجی
آیا از مطالبی که در سایت استفاده می شود رضایت دارید؟
بله
تا حدودی
نه
خیلی کم
خیلی زیاد
   
خبرخوان
پس از دریافت خبرخوان آر اس اس می توانید با کپی کردن آدرس RSS و یا کشیدن لوگوی نارنجی رنگ  UniRSS به داخل خبرخوان خود مشترک سایت معلولین ایران شوید.
:: یه فاجعه ، یه دلنوشته ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۱۲/۴ | ارسال‌کننده: تقی زاده | 

یه فاجعه ، یه دلنوشته
چقدر به زیبایی های دنیا افزوده خواهد شد اگر تمام مخلوقاتش را فارغ از هر نوع رنگ و نژاد و نقص به عنوان یک انسان ببینیم و از نداشته های یکدیگر برای بهتر زندگی کردن سرمشق بگیریم. داده های الهی نعمت است و نعمت را باید قدردان بود ...

از روزی که من بدنیا اومدم دنیای من با دنیای دیگران فرق می کرد.  اولین تفاوت رو والدینم با نگاه نگرانشون با گریه هاشون به من منتقل کردند . با بزرگتر شدنم میدیدم که همسایه ها و فامیل از نزدیک شدن و بازی کردن بچه های هم سالشون با من امتناع می کنند .

من کوچک بودم ، ناشنوا بودم ، اما احساسم مثل هر بچه دیگه بود شاید هم بیشتر از اونها . من از بغل کردن مادرانی که بچه هاشونو برای جلوگیری از روبرویی با من به شدت فشار می دادند ،میفهمیدم که چیزیم هست. چیزی که عذابم میداد چرایی کار بود چون خودمم نمیدونستم چمه که همه از من گریزونند . از بازی بچه هاشون با من شرم دارن .انگار بیماری مسری دارم .بدتر از اون تنفر چهره هاشون از من . کم کم که بزرگتر شدم تفاوتها بیشتر شد . مهمانیها ، جشن ها ، عزاداری ها ، بازیهای دست جمعی، بدتر وقتی بود که هم سنام به مدرسه می رفتن و من باز هم از غافله عقب موندم و با یک دنیا چرایی تنها موندم . با یک دنیا مشکل و رفتن به مدرسه خاص و خیل عظیم کمبودها بزرگ شدم و تازه ، کار شد مشکل اصلی من جایی که برای افراد عادی شده بود هفت خان برای منو امثال من واویلا بود .رسیدم به مرحله ازدواج که پای ثابت مشکلات معلولین هست. هیچ خانواده ای حاضر به این وصلت نبودند مگر اینکه از جنس خودمون باشه . با گذروندن این خان هم به مرحله تولد فرزندمان رسیدیم که دل نگرانیهای سرایت ژن ما به فرزندمان را داشت ،اما به لطف خدا او سالم شد .

و این بار تفاوت ما با دیگران . پدر و مادری ناشنوا با والدین عادی . دردهاییست که قشر ما را در گیر می کند . آرزوی ما شنیدن صدای محیط ، پدر ، مادر ، گریه و خنده فرزند ، صدای موسیقی لذتی را که شما از شنیدن صداهوی خوب می برید و......... همه آن چیزی است که ما از آن محرومیم . بارها با خود فکر میکنم که چرا خدا ما را از این نعمت محروم کرد چرا ؟؟؟ وقتی خوب می اندیشم متوجه میشوم که فقط لذت صداهای خوب ، موسیقی ، شعر ، حرف پدر و مادر و فرزند نیست در دنیا وحشت شنیدن صداهای زشت و بد وجود دارد که ما از نعمت نشنیدن آن برخورداریم . دروغ ، غیبت ، تهمت ، خبرهای بد و ناامید کننده نیز در این مسیر قرار دارند خدایا تو را شاکرم بر این حکمتت . اما متعجبم بر این مردمی که ژست مسلمانی و معنویت موجب تشکیل گروه های مردمی و جنبش های سبز در حمایت از حق حیوانات ، حق طبیعت ، محیط زیست ، آب ، خاک و .... می شود .واقعا در شگفتم در گوشه و کنار شهر ما نزد هر یک از اقربا ، دوستان و همسایه ها حتی خانواده خودمان یک معلول از جنس ناشنوا ، نابینا ، معلول جسمی حرکتی و ذهنی وجود دارد . اما او را نمی بینید به او توجه نمی کنید .شما می توانید با تغییر نگاهتان دنیایشان را عوض کنید حتی در حد یک همدلی ، یک دست گرفتن نه از سر دلسوزی که از سر وظیفه که از سر تفاوت بین انسان با حیوان و درخت و آب و خاک. دریغ از یک جنبش حمایت از معلولین شهرمان انگاری افت داره حتی هیچکس به خودش زحمت نداد یک متن بنویسه و بگه بابا این چه فرهنگه اشتباهیست که برای کوچیک کردن و بد نام کردن رقیب و دشمنتون از نوع معلولیت ما خرج میکنین . شماهایی که شرمتون میاد با ما وصلت کنین به جاش تا میتونین با دلسوزیهاتون دل ما رو می سوزونید . با گفتن دو تا ناچ ناچ بلند که طرف متوجه بشه به تکلیف دینی و جنبشی تون عمل کردین و دیگه هیچ .چند تا کشور اونور تر قبل اینکه ده ها انجمن و جنبش و گروه سبز حیوانی و محیط زیستی راه بندازن با اینکه دین درستی ندارن با اینکه اصل و نسب ما رو ندارن با اینکه غنای فرهنگی ما رو ندارن اول همه به آدمهای دور و برشون خوب نگاه می کنند به اونها می رسند عاشقانه با اونها وصلت می کنند نه با ترحم که با رحمت ، که با عزت ، نه با خجلت و حاشیه . بعد میرن سراغ حیوانات و جنبشهای طبیعی دیگه . اونها اول آغوششون رو برای آدمهای معلول باز کردند اونها رو گرم کردند بعد رفتن حیوانها رو بغل کردند. اونها از گرمی آغوش معلولین تونستن حیوانها و طبیعت رو گرم کنند . چون یک تجربه بزرگ انسانی داشتند . یادمون باشه معلولیت ما انتخاب ما نبود یک حادثه و اتفاق ساده بود . کی از فرداش خبر داره! حادثه ای که وقتش معلوم نیست برای همه مردم ........

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 1557 بار   |   دفعات چاپ: 172 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
سایت معلولین ایران (سما) Iranian disabled people
تماس با سردبیر :info@idp.ir
Persian site map - English site map - Created in 0.08 seconds with 50 queries by YEKTAWEB 3705