[صفحه اصلی ]    
:: کنوانسیون قانون حقوق معلولین اخبار اختصاصی IDP سخن هفته گزارش ::
بخش‌های اصلی
خانه::
پژواک::
اخبار::
کنوانسیون::
قانون حقوق معلولین::
سازمان های معلولین::
عضویت در سایت::
برقراری ارتباط::
پست الکترونیک::
پیوندها::
خبرخوان (RSS)::
آلبوم تصاویر::
::
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
آخرین مطالب بخش
:: هر فرد کتابخوان بینا در سال یک کتاب را برای نابینایان گویا کند
:: وام 10 میلیونی به مددجویان زلزله‌زده و افزایش ۲ برابری مستمری‌شان تا پایان سال
:: حق‌التالیفی برای چاپ آثارم به خط بریل دریافت نمی‌کنم/ خودم را مدیون نابینایان می‌دانم
:: کارگروه کتاب گویا به زودی تشکیل می‌شود
:: کتاب صوتی را منحصر به نابینایان نکنیم
:: دو رمانم را برای صوتی شدن به «سطر سپید» اهدا می‌کنم
:: چرا کتاب فیزیک برای نابینایان تولید نمی‌شود؟
:: آثارم را برای نشر کتاب نابینایان اهدا می‌کنم
:: از طرح پویش ملی «سطر سپید» استقبال می‌کنیم/ گویا کردن کتاب‌های آموزشی و دانشگاهی
:: طرح پویش ملی «سطر سپید» باعث خرسندی روشندلان است/ کمبود کاغذ کتاب‌‌های بریل در کشور
:: کتاب صوتی نابینایان را به کتابخانه‌ وابسته نمی‌کند/ تولید کتاب‌ بریل هزینه‌بر است
:: مردم در ارتقای تولید کتاب برای نابینایان گام بردارند/ دوست دارم کتاب‌های صادق هدایت را به بریل بخوانم
:: وضعیت سرانه توانبخشی دانش‌آموزان با نیازهای ویژه
:: رئوس برنامه های رئیس جدید دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی اعلام شد
:: مراسم تکریم و معارفه رئیس دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی برگزار شد
نظرسنجی
آیا از مطالبی که در سایت استفاده می شود رضایت دارید؟
بله
تا حدودی
نه
خیلی کم
خیلی زیاد
   
خبرخوان
پس از دریافت خبرخوان آر اس اس می توانید با کپی کردن آدرس RSS و یا کشیدن لوگوی نارنجی رنگ  UniRSS به داخل خبرخوان خود مشترک سایت معلولین ایران شوید.
:: نقاشی‌های خیره‌کننده ناشنوای ایرانی ::
 | تاریخ ارسال: ۱۳۹۴/۹/۱۷ | ارسال‌کننده: تقی زاده | 

نقاشی‌های خیره‌کننده ناشنوای ایرانی
برخی فکر می کنند برای انجام کارهای هنری لازم است همه حواس فرد درگیر شود، اما گاهی کسانی را می توان یافت که با وجود نداشتن برخی از این نعمت های خدادادی، کارهای خارق العاده انجام می دهند.

زهرا شاهرضایی: اول می‌خواهیم تا خودش «مهسا خان‌احمدی» را معرفی کند تا او دست به قلم بگیرد و شروع به نوشتن کند: «نامم مهسا، ناشنوا هستم، توان سخن گفتن ندارم، اما می‌بینم با چشم هایی که خدایم هدیه کرده. حس می‌کنم با تمام بند بند وجودم و آنگاه جان می‌دهم به تن بی جان بوم و رنگ را به عشق. نمی‌توانم صدای باران را بشنوم یا جوشش رود اما خود، در درونم بارانم، رودم و چیزی در قلبم غلیان می‌کند از رنگ، از طرح و از عشق. سالهاست یاد گرفتم آنچه را که در درونم جاری می‌شود را به تصویر در بیاورم و این دنیای من است.» مهسا دختر ناشنوایی است که ثابت کرده ناشنوایی نمی‌تواند مانع رسیدن او به آرزوهایش شود. مصاحبه ما با این نقاش جوان را از دست ندهید.
با مادرم به کلاس نقاشی می‌رفتم

علاقه‌اش به کودکی برمی‌گردد؛ به زمانی که مادر و برادرش  نقاشی می‌کردند «من ۵ - ۶ ساله بودم و مادرم و برادرم مدام نقاشی می‌کردند. از آن موقع علاقه مند شدم و از سن راهنمایی به بعد همپای مادرم در کلاس نقاشی شرکت می‌کردم و البته مادرم همیشه از من بهتر بود. دوم دبیرستان بودم که به تهران آمدیم. برای رشته نقاشی به تهران آمدیم چون آن زمان که شیراز بودیم، کاردانی رشته نقاشی نداشت. به تهران آمدم و در امتحان ورودی قبول شدم. خیلی خوشحال شدم. روزی ۱۲ ساعت کار می‌کردم و لذت می‌بردم. زیاد کلاس می‌رفتم؛ حتی به مدرسه صداوسیما هم رفتم. استاد اینانلو خیلی به من کمک کرد. بچه بودم به نقاشی رنگ روغن علاقه داشتم و گفتم باید بروم کلاس و آن را یاد بگیرم که بالاخره توانستم. آن زمان خانه انمیشین هم کار می‌کردم.» در تمام این سال‌ها پدر و مادر بزرگترین مشوق و حامی او بوده‌اند.
اولین بار ماهی رنگی کشیدم

نقاشی را از سن خیلی کم شروع می‌کند؛ اما سوم دبستان آن را جدی می‌گیرد «اولین نقاشی را کلاس سوم دبستان  بودم که ماهی رنگی کشیدم و مامانم و بابام تشویقم کردند و برای من دست زدند. از آن موقع بطور  جدی نقاشی کردم و در مسابقات مدرسه شرکت می‌کردم که یادم می‌آید در یکی از مسابقات مدرسه برنده هم شدم.»

با تمام سختی‌ها وارد دانشگاه می‌شود «کارشناسی رشته تصویر سازی خواندم. دانشگاه برای من خیلی سخت بود؛ ولی با کمک دوستان و استادانم توانستم ادامه بدم مثلا وقتی استادم درس می‌داد و می‌خواست روی تابلو بنویسد، چون صورتش به سمت من نبود نمی‌فهمیدم چه می‌گوید. من قبلا به استادان گفته بودم که باید از روبرو با من حرف بزنند؛ ولی متاسفانه یادشان می‌رفت؛ اما من مایوس نمی‌شدم و دوباره سوال می‌کردم و استادها  هم واقعا کمکم می‌کردند. البته من هم سعی می‌کردم بیشتر کتاب و جزوه بخوانم.»

تمام این سختی‌ها می‌گذرند و مهسا در مدت کوتاهی به یک نقاش حرفه‌ای تبدیل می‌شود. از او درباره محبوب‌ترین تابلویش می‌پرسم «تصویر یک دختر بچه خیلی کوچک که با مداد رنگی کار کردم و پنج ماه طول کشید. وقتی نگاهش می‌کنم، خیلی لذت می‌برم و خودم فکر می‌کنم عکس است نه نقاشی! البته خیلی برای من سخت بود. با ذره بین کار می‌کردم نوک مداد را مثل سوزن می‌تراشیدم؛ چون هرچه نوک مداد تیزتر باشه بهتر است و ظرافت و زیبایی کار بیشتر می‌شود.»
هره خیلی‌ها را نقاشی کرده و باز دوست دارد چهره آدم‌های بیشتری را بکشد. یکی از محبوب‌ترین پرتره‌هایش را هم از استاد کشیده است.به عکس استاد که میی‌رسیم دلش نمی‌آید نام استادانش را ذکر نکند: «استاد تن و انصاری و اینانلو از استادان اصلی من بودند و اگر ان‌ها نبودند، معلوم نبود بتوانم موفق شوم.» از بین تابلوهای ایرانی هم «راه ملکوت» استاد فرشچیان را بیشتر از همه دوست دارد چرا که به قول خودش «وقتی به این تابلو نگاه می‌کردم، حس می‌کردم با خدا حرف می‌زنم.» «مونالیزا» و «دو خواهر روی تراس» هم از آثار معروف جهانی است که خانم نقاش به آن‌ها خیلی علاقه‌مند است.
تا به حال چندین نمایشگاه برگزار کرده و معتقد است کارهای با موضوع شیرازش بیشتر از همه با استقبال روبه‌رو شده تا جایی که «چند نفر نمایشگاه من آمدند و  از تابلوهای شیرازی من خیلی خوششان آمد و  اشک یکی از آن‌ها در آمد.»
مهسا برای هنرش حد و مرز قائل نیست و آن را در چهارچوب نمایشگاه و مسابقات محدود نمی‌کند. گاهی تمام ذوق هنری‌اش بر دیوارهای یک مدرسه ابتدایی نقش می‌بندد.
خانم نقاش، علاوه بر طراحی، دستی هم در کاریکاتور دارد و بارها در ایستگاه‌های مترو و سرای محله‌ها نشسته و کاریکاتور آدم‌های شهر را نقاشی کرده است. این آدم‌ها گاهی یک دختربچه کوچک بوده‌اند و گاهی یک خواننده معروف.
عاشق چتر صورتی بودم!

مهسا خاطرات تلخ و شیرین زیاد دارد؛ اما از تمام آن‌ها فقط خاطرات رنگارنگ را برایمان تعریف می‌کند و از کنار خاطرات تیره و تار می‌گذرد. اول هم سری می‌زند به خاطرات رنگی دنیای کودکی «وقتی بچه بودم، عاشق چتر بودم مامانم یک روز یواشکی چتر برام خریده بود. به من گفت چشمانت را ببند. من هم چشمانم را بستم و مامانم دستم را گرفت که بیبینم چیه؟ دست زدم باز هم نفهمیدم چیه کنجکاو شدم. چشمانم باز کردم دیدم چتر صورتی است و خیلی خوشحال شدم، پریدم هوا....خاطره خوبی برای من  بود هیچ وقت یادم نمی‌رود. تقریبا  هشت ساله بودم.»

خیلی از این خاطرات خوب را هم خودش می‌سازد «یکی از خاطرات خوبم هم جوان برتر ملی شدن بود.... من جوان برتر ملی ایران... باورم نمی‌شد! از اداره زنگ زدند و گفتند رتبه آوردید ولی نگفتند چندم. برنامه در برج میلاد بود. رفتیم و بعد از چند ساعتی اسم من را اعلام کردند. بابام گفت بلند شو برو آنجا... وای وای ... من دست و پایم را گم کرده بودم. رفتم بالای سکو خیلی خوشحال بودم. معاون رئیس جمهور به من جایزه داد که یکی از آنها کربلا بود. واقعا خاطره خوبی بود. وقتی می‌رفتم خانه توی ماشین گریه می‌کردم و دست پدر و مادرم را می‌بوسیدم و می‌گفتم به شما افتخار می‌کنم. یک بار دیگر هم که از ته دل خوشحال شدم وقتی بود که در کره جنوبی رتبه سوم جهانی طراحی شخصیت را کسب کردم. رفتم روی سکو مدال برنز را به گردنم انداختند. خیلی خوشحال بودم. باور کردنی نبود. پرچم ایران را با افتخار در دستانم بالا بردم.»
در انتظار طلای مسابقات فرانسه

خانم نقاش روزهای سخت در زندگی زیاد داشته. زمان‌هایی که به خدا گله می‌کرده است «بعضی وقتها گله می‌کنم؛ اما وقتی که گریه می‌کنم و  آرام می‌شوم، یک دفعه عکس خودم را نگاه می‌کنم و می‌بینم که چقدر خدا به من توانایی داده چرا باید ناشکری کنم؟» از الان هم آرزوهای بزرگی در سر دارد: «بزرگترین آرزوی من خوشبختی، سلامتی و عاقبت‌به‌خیری همه مردم دنیاست. هدفم هم قهرمانی در دنیا است. می‌خواهم هنر ایرانی را به دنیا  نشان بدهم. فعلا طراحی شخصیت کار می‌کنم که برای اعزام به فرانسه برای مسابقه ابیلمپیک که مسابقه جهانی معلولین است آمادگی داشته باشم. اگر خدا بخواهد هدفم قهرمانی در دنیا است.»
http://www.mehrnews.com/news/2991683/http://mehrnews

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 858 بار   |   دفعات چاپ: 178 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 0 بار   |   0 نظر
سایت معلولین ایران (سما) Iranian disabled people
تماس با سردبیر :info@idp.ir
Persian site map - English site map - Created in 0.048 seconds with 925 queries by yektaweb 3506